این اولین پست متنی هست که روی سایت ارسال میکنم :))

احمد دریادل
سلام. من احمد دریادل هستم. به وب سایتم خوش اومدی.
«بعضی وقت ها فکر می کنم مغز آدم یه مرورگره با هجده تا تب باز؛ یکی موسیقی پخش می کنه، یکی فیلمی که دیروز دیدی رو مرور می کنه، یکی نگرانی فردا رو لود کرده، یکی هم داره بی هدف توی خاطرات اسکرول می کنه. اینجا اما قرار نیست هیچ کدوم از اون تب ها رو ببندم. فقط گاهی دلم می خواد یه تب جدید باز کنم؛ جایی برای چیزهایی که نه خیلی جدی ان، نه خیلی بی مایه. یه ایستگاه بین راهی ذهنی. خوش اومدی.»
نوت ها
همه ←تئودور روزولت، رئیسجمهور آمریکا، در یکی از زمستانهای سخت، با یک قایق بداهه به تعقیب دو دزدی رفت که قایق او را دزدیده بودند. پس از چند روز، آنها را یافت و دستگیر کرد. سپس در میان برفهای بینهایت، ۴۰ مایل پیاده به ایستگاه قطار رفت تا دزدان را به عدالت بسپارد. نکته جالب اینجاست که مورخ دیوید مککالو میگوید روزولت در تمام این مدت، کتاب «آنا کارنینا» را میخواند.
آلبرت انیشتین، نابغه فیزیک، ظاهراً دیر شروع به حرف زدن کرد و پدر و مادرش نگران رشد ذهنی او بودند. تا اینکه یک شب سر میز شام، انیشتین سکوت خود را شکست و گفت: «سوپ خیلی داغ است.» پدر و مادرش که از این موضوع بسیار خوشحال شده بودند، پرسیدند چرا تا به حال حرف نزده است. انیشتین پاسخ داد: «چون تا حالا همه چیز مرتب بود!»
نگاه کن به من این منِ غرق تو، برای تو یک عمرو پرپر زدمبرای دوباره تورو داشتن، به هر احتمالی بگی سر زدمتو معجون تنهایی و عمرمی، نمیذارم از حوصلهم سر بریاگه توی احوال بَد دیدمت، نباید که با حال بدتر بری
چیز عجیبی که توی زندگی هست این است که اکثر کارهایی که ازشان می ترسیم، هیچ وقت به اندازه ی ترس شان بزرگ نیستند. مغز ما یک کارشناس حرفه ای بزرگ نمایی است؛ یک مسئله ی کوچک را تا ابدیت می کشد، یک شکست ساده را تبدیل می کند به فاجعه ی تمام نشدنی. اما اگر یک بار، فقط یک بار، همان کاری را که ازش می ترسی انجام بدهی، می بینی که بیشترش توی ذهنت بوده.نه اینکه همه چیز همیشه خوب می شود، نه. بعضی وقت ها بد می شود. اما بد شدنش هم به اندازه ی آن غولی...
مجله و تصاویر
همه ←【 کدنویسی شده با همراهی ☕ + ❤️ = 🫶 】

